پس ازگم کردن جامدادی در اتاق
مامان،یه ضرب المثل قدیمی میگه هرچی رو گم کردی برگرد به جای قدیمی؛
جای قدیمی من هم اتاق منه ولی اونجا هم نیست.
![]()
![]()
![]()
دراین وبلاک هرنوع مطلبی را که از طرف بابا و مامان علیه من نوشته شده باشد به شدت تکذیب می کنم
پس ازگم کردن جامدادی در اتاق
مامان،یه ضرب المثل قدیمی میگه هرچی رو گم کردی برگرد به جای قدیمی؛
جای قدیمی من هم اتاق منه ولی اونجا هم نیست.
![]()
![]()
![]()
![]()
بارانه: بابا،اولین میوه ای که خدا آفریده چی بود؟
بابا: من از کجا بدونم دخترم؟
بارانه: فکر می کردم شاعرها می دونن.
![]()
![]()
سوالی از کتاب "بنویسیم"فارسی دوم دبستان
- فرض کن دو بال داری ، چه کار می کنی؟
بارانه: به کره ی چین(؟؟؟) می روم تا یادبگیرم چه طورچند چوب را بادست می شکنند؟
بابا : باز هم كه سس رو ريختي روي لباست!
بارانه : بذار خوش بگذره . امشب هم كه تولده؛ خرابش نكن بي مرام !
--: ![]()
![]()
![]()
![]()
موقع برگشتن از مهماني
مامان : چرا بدون اجازه رفتي توي آشپزخونه و آب خوردي؟
بارانه: امام خميني وقتي آب مي خواست خودش مي رفت؛ به كس ديگه اي نمي گفت
یه شاخه گل مصنوعی از گلدون برمیداره و می ذاره کنار سجاده ام و میگه :
اینو بده به خدا و بگو بارانه فرستاده!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تاکستان -توی ساندویچی
بارانه:این مغازه یه جوریه ، من به این آقا اعتماد ندارم
شما ساندویچ و بخورین اگه نمردین من می خورم
![]()
![]()
جاده ی همدان
بارانه: بابا یواش تر برو ، می افتیم همه میمیریم ها!
بعدش هم، من بیشتر نگران جون خودم هستم تا شما.
امشب بارانه و مامانش باهم قهرند
٫٫ بعد ازشام٫٫
بابا: از مامان فداكار به خاطر اين شام خوشمزه
تشكر مي كنم. من از طرف بارانه هم تشكر مي كنم
بارانه:...(زيرچشمي نگاه مي كند)
بابا:(درگوش بارانه) مگه تونبودي كه هفته ي پيش
براي مامانت نامه نوشتي؟
بارانه: فعلا كه روز مادر تموم شد.
![]()
![]()
![]()
اسم چندتا حشره رو به به بچه های کانون پرورشی دادم تا با اونها یه داستان بنویسند
این هم داستان یکی از اعضای تنبل ماست
که خواسته اسم تمام حشرات داده شده رو توی چند جمله ی کوتاه بیاره
بیماری مورچه
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبودهیچ کس نبود
مورچه آقا، پایش شکست ؛ پروانه خانم ، آقای مورچه را به دوش گرفت و به بیمارستان برد.
خانم پروانه اونو به مطب آقا سنجاقک برد
و بعد به سوسک و ملخ و زنبور و مگس و پشه و کفشدوزک زنگ زد تا زودتر به بیمارستان بروند.
بارانه نشاطی - کلاس اول
گیرنده:کانون پرورشی شماره یک گنبد کاووس ـ خانم جلالی
نامه از کانون پرورشی شماره دو فرستاده شده بود
نامه ی بارانه بود:
به نام خدا
سلام مامان ! من یادم نرفته که هفته ی دیگر روز شمااست.
مامان من می دونم که برای این که مرا به دنیا بیاری
چقدر زحمت کشیدی. یا این که این اسم قشنگ را برای من بزاری(بذاری).
چقدراین ، اسم قشنگی است.
بارانه دخترت
بارانه :مامانی،من اصلا جدی نیستم!
مامانی: برای چی ؟
بارانه:آخه دو روزه پلیس مدرسه شدم ،اما از همه بیشتر توی حیاط می دوم!
(توضیح اضافه: یک ماهه که این پست عقب افتاده . امان از این بابای تنبل)